محمد رضا واليزاده معجزى
217
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
كارهاى خود برويد و بدانيد تا موقعى كه به خدمتگذارى خود باقى هستيد ، مورد مرحمت من خواهيد بود و هر وقت باعث بىنظمى بشويد و سر از رقبه و اطاعت دولت بپيچانيد به سرنوشت اسد خان و سردار خان و غيره مبتلا خواهيد شد . حالا راهى كه به نفع شما است انتخاب سازيد . » « 1 » چون در اين قضايا ميرزا محسن خان چه در مدتى كه ظل السلطان در تهران و اصفهان بود و چه در اوقاتى كه در لرستان اقامت داشت متحمل زحمات بسيار شده و مكرر ميان طوايف رفته و آنها را نزد ظل السلطان آورده بود و من حيث المجموع جلب رضامندى شاهزاده را كرده بود ، لذا او را از طرف خود نيابت داده و به حكومت لرستان برقرار ساخت « 2 » و ضمنا براى او لقب « مظفر الملكى » را در نظر گرفته و به تهران پيشنهاد نمود و ميرزا محسن خان از آن تاريخ ملقب به لقب « مظفر الملك » گرديد . شمشير مرصع و پالتو ترمه نيز به او خلعت داده شد و محمد خان پسرش را نيز از طرف خود بهسمت ناظر امور ايالت برقرار نمود . حسين قلى خان والى پشتكوه كه چند ماه قبل ميرزا رشيد خان وزير خود را با تحف و هدايا نزد شاهزاده به بروجرد فرستاده بود و به عذر كسالت تقاضا كرده بود شاهزاده او را به اردو احضار نكند ، بعد از مراجعت ميرزا رشيد خان و دريافت پيغامهاى ظل السلطان اردوى خود را حركت داده و در همين اوقاتى كه او گرفتار طغيان سربازان فوج مراغه و ياغيگرى عشاير بود ، به خرمآباد وارد شده در تاراندن عشاير كه عليه شاهزاده قيام كرده بودند ، از جنگ دريغ نكرد و در پايان كار شاهزاده به او شمشير مرصع داده و ضمنا تأكيد كرد كه موقع حركت از اصفهان به تهران نزد او برود تا وى را نزد شاه برده و مشمول عنايات شاهانه گرداند و اتفاقا به اين وعده خود وفا كرده ، حسينقلى خان را با خود به تهران برد و در خانه خود از او پذيرائى كرده ، او را نزد شاه برد و شمشير مرصع و لقب « ايلخانى » و منصب « امير تومانى » برايش گرفت و فوج پشتكوه را برقرار و براى پسرش غلامرضا خان نيز لقب « فتح السلطنه » و براى خود والى لقب صارم السلطنه گرفت و با او به اصفهان مراجعت و محبوسين سلسله و دلفان را كه 36 نفر بودند ، به ضمانت او مرخص نمود .
--> ( 1 ) . [ ظل السلطان مىنويسد : « اسد خان رئيس بيرانوندها را با سردار خان رئيس سگوندها و خان جان خان رئيس سگوندها و عجم خان رئيس حسنوندها ، فورا در حضور خوانين لر و محبوسين دادم به دار كشيدند و مابقى را مثل برادر اسد خان ، مهر على خان و پسر عموى سردار خان ، حاجى عالى خان با پسرش مهر على خان اينها را كه بكل زنجير بودند ، مرخص كردم . گفتم : « برويد در ميان ايلاتتان جنگ و هرزگى بكنيد . همان است كه ديروز ديديد . تا دانه آخر را مىكشم و اگر از شما هم خلافى سر بزند ، همان قسم كه بنىاعمامتان را ديديد كردم ، شما را همان قسم به دار خواهم زد . » ظل السلطان ، تاريخ مسعودى ، صص 285 - 286 ] . ( 2 ) . تاريخ مسعودى ، صفحه 286 ، چاپ سنگى .